فروش کارتن خالی اسباب کشی بلیط هواپیما تعمیرات موبایل ترجمه طلايي ترجمه تخصصی کتاب آرارات الکترونیک سیستم های حفاظتی امنیتی کنترل تردد فروش جوجه شترمرغ مصالح ساختمانی و پوکه صنعتی لیکا ثبت شرکت در کرج قالب وردپرس لیپوماتیک
بستن تبلیغات [X]
زنی با انگشتر عقیق
زنی با انگشتر عقیق

................

جای خالی را با چی می‌توان پُر کرد؟ (2 نمره)




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 94 ،
2015-08-09

به زور هولم میده تو اتاقش.

باورم نمیشه یه دختر بیست و سه چهار ساله انقد ملوس باشه

که تو خونه لباس کیتی بپوشه و به در اتاقش استیکرای کارتونی بچسبونه.

انگار تل پاپیونی که به سرش زده بود اذیتش میکرد, درمیاره میذاره جلو آینه

موهاشو با یک کش قرمز ساده میبنده.با دقت همه چیز رو زیر نظر میگیرم
هزارتا وسیله قلب قلبی دیگه که دورتادور اتاق تو کمدها و کشوها بود

رو میکشونه بیرون و تو چشمای من فرو میکنه.

خیلی شاده خیلی خخخخخخخخخخخ




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 94 ،

اونایی که پازل بازن,

همیشه پازل درست میکنن تا بدونن چقدر حواسشون هنوز به جزئیات هست.

اونا از اینکه توی هزار تا دونه بفهمن هر کدوم چه مفهومی داره

وقتی سرجاشون قرار نگرفتن لذت می برن.

عده ای هم مثل من هندسه ای از بی فایدگی شکل میدن.

و قبل از گذاشتن آخرین تکه برای تکمیل,

ماحصل آنچه را که چندین ماه برایش وقت گذاشته اند را خراب می کنند

و از نو می سازند.این کار ملال آور هربار تکرار می شود

تا بی اعتنایی کامل بر آدم چیره شود.تنها به یک دلیل :

آمادگی برای تحمل ناکامی ها,قبل از به دست آوردن پیروزی!

قسمت بد کنار هم گذاشتن تیکه های پازل این ِ که بفهمی بعضی از اون ها گم شده.

برای همین ِ که عادت کردم قبل از چیدن هر پازل

تیکه های اونُ می چینم و می شمارم.

بعد که مطمئن شدم همش هست با خیال راحت شروع به درست کردنش می کنم.

شاید برای همین ِ که کلی کار انجام نشده دارم!

قسمت بدتر ِ درست کردن پازل این ِ که بفهمی یکی تیکه هایی از اونُ برداشته.

شاید واسه همین ِ که بی خیال بودن آدم ها

و پشت کردنشون به حقیقت آدمُ اذیت می کنه.

شاید واسه همین ِ که بیشتر از هرکس دیگه ای

باید مراقب آدمای اطرافمون باشیم.

اونا هستن که ممکنه بعضی تیکه هارو برداشته باشن.

اونان که میتونن زخم هایی بزنن که تا ابد جاش بمونه ...

اما خوشبختانه یه عده ای هستن که بیکار نمی شینن.

دونه های گمشده رو خودشون نقاشی می کنن!

حالا...

قسمت فاجعه یه پازل این ِ که

بدونی خودت بعضی تیکه های گم شده رو قایم کردی!!!!




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 100 ،

همین الان که این پستو دیدین

زودی کیفتونو بدون اینکه دست بزنین به محتویات داخلش

و چیزی ازش کم یا اضافه کنید خالی کنید رو میز و عکس بگیرید

و برای من ایمیل کنید که بذارم تو وبلاگ یکم بخندیم خخخخخخ

bardia_rezaeikhosromanesh@yahoo.com

(به خاطر اینکه خیلی شلوغ شد گذاشتم عکسا رو توی ادامه مطلب :) )



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]


برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 87 ،

فکر کردن یعنی خود ارضایی

, خونه موندن , بیرون رفتن , یاد گرفتن , خوردن , خوابیدن ,

راه رفتن یعنی خود ارضایی.

زندگی گاهی یک خود ارضایی بزرگ است با اون همه فکر های اطمینان بخش الکی.

بعضیا هیچوقت به یه ارگاسم نسبی نمیرسن ...




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 93 ،

" پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند

و چشم هایت از وحشت فرو رفتند و تمام وجودت لرزید ...

گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم که باورم می کنی...

اما...

اما به من شک داشتی ."

دوسش دارم این آیه رو!




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 95 ،

آدم های دنیای من ابدا این شکلی نبودند.

آن ها خیلی مهربان تر؛رفیق تر ..و فوق العاده نرم تر خلق شده بودند.

آدم هایی که من آن ها را در آغوش می فشردم.آدمِ قهر کردن نبودند.

آدمِ متلک پرانی نبودند.

دروغ نمی گفتند؛دست کم به دوستانشان دروغ نمی گفتند.

آن ها قادر بودند در هر شرایطی تلاش کنند حال شما را خوب کنند.

آن ها تنهایت نمی گذاشتند،مریضت نمی کردند.

نمی آمدند تویِ یک جهنم رهایت کنند و بروند پیِ کارشان.

دستِ کم به چیزی مقید بودند که جلویِ خیلی رفتارهایشان را می گرفت.اما...

نگاهِ من به همه آدم ها عوض شد.

کم کم سر و کله یک بی اعتمادیِ مداوم به یکی یکی شان پیدا شد.

و من به تنها چیزی که فکر نمی کردم همین اشتباه گرفتنِ آدم هایم بود.

چه قدر از درون آشفته ام و چه قدر این ضربه مضحک و گریبان گیر است !!!

مراقبِ آدم هایتان باشید.بی اندازه ..مراقبِ خودتان هم.




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 86 ،

ما مردانی هستیم که غریزه مان مایه شرم،

و لذت هایمان لحظه ایی و عشق هایمان بی فرجام ....

ما زنانی هستیم که خنده هایمان مصنوعی بود.

و دندان هایمان ایمپلنت .و لب و گونه هایمان پروتز . مژه هایمان تصنعی .

و دردهایمان همیشگی.و به تحمل قانع .

ما دخترانی هستیم که بلند بلندخندیدن مان گناه

و موهایمان شراره های آتش و غریزه و خواسته هایمان بی بند و باری

و شاهزاده هایمان دست نیافتنی و خانواده هایمان سخت گیر

و دانشگاه هایمان عاری از هنر و دل درد هایمان مضاف .

ما پسرانی هستیم که ایده آل هایمان مال مردم،شیطنت هایمان سوتی ،

تفریح با هم سن و سال هایمان رفیق بازی

و تخلیه انرژی و رقصیدنمان سرخوشی

و دوست داشتن هایمان بی بند و باری و آرزوهایمان محال.

ما فرزندانی بودیم که چشم گفتن وظیفه مان بود.

ما حق خواستن چندتا چیز را باهم نداشتیم.

ما در شرایطی بزرگ شدیم که یاد گرفتیم دور اتاق بدو بدو نکنیم
و اگر مثلا بزرگ فامیل می گفت بچه ات بی ادب است

بزنند در گوشت آرام بنشینی و حتی زر زر هم نکنی

حتی اگر معلوم نبود آن تخم سگ از چه چیزی ناراحت است

که به شیطنت یک بچه هفت ساله گفته بی ادبی (!)

زیر گوش ما خوانده بودند زیر ابرو برداشتن یعنی از جا در رفتن

و اگر ناظم مدرسه سبیل هایت را کم پشت می شمرد

حق تماس گرفتن با اولیای ترا داشت.

دوست پسر برای ما به منزله خیابانی شدن بود.

گوشی موبایل تو وسیله مصرفی تمام اعضای خانواده بود.

پول تو جیبی لطف بود و ابروی پیوندی متانت موسوم..هه...

کم کم عادت کردیم دل خوش بشویم به همین دلخوشی های الکی.

به همین جراحی ها.

به همین آمپول های کوچک کننده و بزرگ کننده به همین کاشت ها.

ایمان آوردیم به دوستی های سوشال ودیر ارضایی های ناتمام

ما ها کم کم جدی گرفتیم فاصله نسل ها را..

ما به چشم خود دیدیم که نسل بعد از ما چه قدر راحت تر به دنیا آمدند.

و زیر عکس هایشان چه راحت نوشتند که

"قراربود فقط یک لب ساده باشد؛ ;i که من به دنیا آمدم.خخخ"

و لایک خوردند.

ما سیگار کشیدن پسربچه های دوازده ساله را دیدیم و از گستاخی شان حرص خوردیم.

ما در چنین شرایطی زندگی کردیم

و از همه سال هایی که به آن گفتیم زندگی متنفر شدیم...




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 100 ،

آدم هایی هم هستند که بودنشان قیمتی است

همان آدم هایی

که بی دلیل تا نیمه راه همراهی ات می کنند و دوباره آن راه را برمی گردند

همان هایی که موقع خداحافظی پیش دستی می کنند،

خیز می گیرند سمتت و وسط پیاده رو می بوسندت

همان هایی که خدا توی چشم هایشان شیطنت می کند

با دل آدم وقتی نگاهشان می کنی

همان هایی که بدون چشم داشت عاشقت می شوند،

کشفت می کنند و دوستتشان می شوی

من این آدم ها را دوست می دارم.




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 104 ،

در زندگی گاهی به یک نقطه ایی می رسی که نه دوستان خوب،

نه کتاب های خوب،نه آدم های خوب و نه حتی فکرهای خوب

هیچ یک نمی توانند تو را از شر افکار مزاحم توی کله ات خلاص کنند.

و درست در چنین شرایطی است که به اندازه یک سر کبریت درد

می تواند تمام وجودت را به آتش بکشد.

چه قدر دلم بلواست.چه قدر حوصله ام از خودم سر رفته.

چه قدر ...




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 91 ،
2015-08-10

من اگه از چیزی یا کسی خوشم بیاد خیلی راحت احساسم رو بروز میدهم..

اصلا هم خجالت نمیکشم..

اما اینکه کسی فکر کنه بهش نظر دارم و بروز ندادم اصلا در حوصله تحملم نیست..

این تیپ آدم های کم درک که معتمد به نفسند

و پیش خودشون افکار فانتزی می بافند منفورتزین چهره های زندگی من می مونند..

از بعضی ظرفیت های کم ؛آدمی واقعا متاسف میشه..متاسف...

از اونجا که عاشق عکس گرفتن از پا هستم پاهای یلدا کوچولوه خخخخ




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 93 ،

ارخ ریشه ی تاریخ است؛یعنی گوساله ی وحشی.

تاریخ ما 1400 سال گوساله بوده آن هم وحشی؛

هروقت هرجا دلش خواسته چریده،لگدپرانی کرده،

چپرهای آدم ها را صاف کرده و به حریم خصوصی شان ریده

و اصلاً برایش مهم نبوده که کجا تاپاله می اندازد،

با چه کسانی سرشاخ می شود یا زیر دست و پا لهشان می کند.

نمی دانم قبل از این هزاره به تاریخ چه می گفتیم،

شاید تاریخ ما پلنگ یا طاووس بود شاید هم دوشیزه ای برج عاج نشین،

هر چه بود حداقل گوساله نبود

آن هم گوساله ی چموشی که نر یا ماده بودنش معلوم نیست،

گوساله ای که بعد از هزار و چهارصد سال هنوز گاو نشده...

...

خخخخخخ

فک کنم باز دارم هرز مینویسم شبیه وبلاگ زمان دانشجوییم داره میشه

آقا تا نیومدن بگیرنمون کانال عوض ! استیک (گوساله) شام دیشبمو داشته باشین خخخخخ




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 96 ،
ترس من از جک و جونورها برمیگرده به زمانی که شومبوس گومبولی بودم ، بجز مگس از هر حیوانی وحشت داشتم مخصوصا اونایی که دو تا بال برای پریدن داشتن و ممکن بود در اکی ثانیه خودشونو به من برسونن ، 14 ساله بودم یه گنجشک تو زیر زمین خونمون گیر افتاده بود از قضا منم تو زیرزمین بودن اینقدر جیغ زدم که بابام با وحشت سه تا پله یکی خودشو به من رسوند وقتی دید هیولایی که باعث وحشت دخترش شده نیم مثقال هم وزن نداره میخواست سرشو یعنی سرمو بکوبه به دیوار ، بود بود تا وقتی یه سوئیت در خوابگاه متاهلها بهمون دادن چشمتون روز بد نبینه درون کمدهای چوبیش سوسک داشت به قاعده گنجشک هم چوب میخوردن و هم پرواز میکردن دیگه از زندگی بیزار شده بودم ، نصف شب از خواب بیدار میشدم میدیدم یه عدد سوسک زیر ملافه اس یا روی بالشتم ، تصور کردن صحنه و اتفاقات بعدی رو به خودتون میسپارم لامصب ها با هیچ سمی هم از بین میرفتن هر روز بزرگتر و قویتر میشدن ، نتیجه این شد که دیگه از سوسکهای قهوه ای خوش رنگ خونه مون که به اندازه یه بند انگشت بودن نمیترسیدم و باهاشون روابطم حسنه شده بود بهتر بگم داخل ادم حسابشون نمیکردم حتی اینقدر شجاع شده بودم که با لنگه کفش دنبالشون میذاشتم کلی احساس قدرت بهم دست میداد و کوتاه کنم که با اومدن شادی شادونه به زندگیم و نزدیک شدنش بهم که ایشون هم جزو پر دارن شاد و شیطون هستن بل کل ترسم ریخت و احساس صمیمیت و نزدیکی زیادی نسبت به حیوانات پیدا کردم هر جا ببینمشون در چشمهاشون خیره میشم اینقدر خیره شدم که گمانم از ببر و یوز پلنگ مازندران هم نترسم و دست نوازش برسرشون بکشم البته عکس العمل اونا چی باشه خدا داند




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 99 ،
بعد از دو ماه کنار گذاشتن هر نوع ورزشی وقتی رکاب زدن و شروع کردم ماهیچه پاها و قلبم بهم تذکر دادن بیخودی به بهشون فشار نیارم به تنبلی عادت کردن باید نازشون و بکشم و باهاشون مدارا کنم تا دوباره به حال دو ماه قبل برگردن ، با اکراه وارد استخر شدم به خودم گفتم حتما ابم باهام قهر کرده و نمیتونم درست و حسابی شنا کنم حتما زود خسته میشم ولی برخلاف انتظارم بدنم در اب عالی بود عضلاتم راحت و ازاد حسابی بهم چسبید و اما امروز یک ساعت پیاده روی زدیم به بدن که اونم عالی بود ، و صد البته خوردن دو قاچ هندوانه سرد بعد از ریختن یه گالون عرق عالیه بفرمائین هندوانه




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 103 ،

برای دخترش خواستگار اومده بود ، بهاره میگفت داماد به دلش ننشسته و مامانش میگفت یعنی چی که به دلت ننشسته ؟ ببین همین شکیبا که امروز زندگی خوب و ارومی داره همینکه نمیتونه حتی چند ساعت دوری همسرش و تحمل کنه اول ازدواجش به همسرش علاقه ای نداشت ، تو هم همینطور اولشه بعدا محبت بینتون برقرار میشه ، اومدم بگم ولی بنظرم به دل نشستن خیلی مهمه که نذاشت حرفمو بزنم و ادامه داد پسر خوبیه خانواده خوبیم داره کارشم خوبه ، دوباره خواستم بگم ولی به دل نشستن خیلی مهمه که باز حرفمو برید و ... منم از خیر حرف زدن گذشتم خب مادره دلش خوبی بچه اش و میخواد منم همینکار رو برای پسرم میکنم ولی نه در زمینه مسائل احساسی ، احساسات شوخی بردار نیست ادما مثل هم نیستن ، نمیشه یه قبا برای همه بدوزی و سرنوشت یه نفر و ملاک خوشبخت شدن یا نشدن همه قرار بدی

عکس داماد و بهم نشون دادن پسر برازنده ای بود ، گفتم به دلت ننشسته ، گفت نه ، گفتم خوشگله و خوش تیپه که ، گفت : اره اما میترسم به دلم ننشسته یه حسی بهم میگه ادم خوبی نیست

سر به سرش گذاشتم گفتم من اگه جای تو بودم بلافاصله بله رو میگفتم اگه زمان بودی چیکار میکردی از هر 10 پسر یه پسر خوشگل و خوشتیپ نبود ، همه قیافه ها چپر چلاق

غش کرده بود از خنده مامانش گفت چی داری میگی گفتم هیچی حرف چراغانی پارسال بود

خودمونیم پسرهای زمان ما شکل و قیافه طنازی نداشتن اما مردی و مردونگی بینشون وجود داشت ، تمام پسرهای فامیل و دوست اشنای زمان ما که حالا مردان میانسالی هستن خوب و خانواده دوستن ، همسر و پدر خوبی برای خانواده اشون ، نمیشه همه خوبیها یک جا جمع بشه





برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 130 ،

از اونجایی که اهل تیکه پروندن نیستم تیکه هایی هم که به سمتم پرتاب میشه رو نمیگیرم گاهی وقتا مفسری کسی کنارم هست و اونا رو برام تفسیر میکنه و گاهی هم کسی کنارم نیست

نمیدونم تاریخچه تیکه پرنونی به کی و چه زمانی برمیگرده یا ریشه اش از کجا اب میخوره ایا این درخت کهنسال و تنومند ریشه در حسادت داره یا در شوخیهای کودکانه

اگه کلاسی در این باب تشکیل بشه حتما ثبت نام میکنم تا حداقل قبل از بدرود با دنیا منم چند تا تیکه به سمت اینو و اون پرتاب کنم ، تیکه پرتاب نکرده از دنیا نرم




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 106 ،

بار و بندیل و بستیم و با چند تا از دوستان راهی جایی خوش آب و هوا با رودخانه ای زیبا شدیم به خودمون وعده یه روز زیبا رو دادیم حدودا 5 سال قبل به این بهشت کوچک رفته بودیم ، بعد از طی مسیر و دیدن زمینهای خشک از دور یه نوار سبز رنگ دیدیم خوشحال از اینکه رسیدیم اما چشمتون روز بد نبینه رودخانه کاملا خشک شده بود تعدادی درخت پیر با تنه های کلفت تک و تنها گوشه کنار پراکنده بودن خشکسالی به این نقطه هم رحم نکرده بود ، با صد اه و افسوس بساطمون رو زیر یه درخت کهنسال که ریشه هاش تا عمق زمین فرو رفته بود و تونسته بو سر پا نگهش داره پهن کردیم سایه خوبی داشت بزرگ و زیبا و با شکوه بود ، سنجاقکها دور درخت بازی میکردن چایی خوردیم و کمی گپ زدیم تصمیم بر این شد بریم به یکی از شهرهای کوچک اطراف که دریاچه زیبایی داشت ، مسیر زیبایی بود با درختهای سرسبز دلم یه کم جون گرفت و خوشحال که هنوزم ابی برای سرسبزی وجود داره به محل که رسیدیم جمعیت زیادی اتراق کرده بودن ، تا چشم کار میکرد زباله بود و کثافت ، درست مثل اینکه یه نقاش ماهر تابلوئی زیبا از طبیعت بکشه بعد از تمام شدنش یه نفر بیاد و پوست خربزه و اشعال و زباله از این تابلو آویزون کنه ، خدایی بی رحمی رو در حق طبیعت به حد کمال رسوندیم یعنی صد بار بدتر از بلایی که زن بابای سیندرلا سرش اورد ، دوست داشتم فرشته داستان سیندرلا بودم و با عصای جاودوئیم این تابلوی زیبا رو با چند حرکت عصا تمیز و پاک میکردم و تمام آدمها ی بی ملاحظه رو به مگسهای بدون بال تبدیل میکردم تا مجبور باشن تا خونه شون بدو بدو کنن

ایششششششششششششش




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 103 ،

احساس میکنم قد مانتوم خیلی بلند شده ، بلندتر از حد طبیعی ، اما با کمی دقت متوجه شدم ایراد از مانتوی من نیست این بقیه مانتو ها هستن که خیلی کوتاه شدن ، در نتیجه مانتوی من بلند و نامتعارف دیده میشه ، یه جمله ای میگفتن اینکه " می بخور منبر بسوزان مردم آزاری نکن " این از بچگی در ذهنم مونده بود و قبولش داشتم وقتی بزرگتر شدم و بیشتر بهش فکر کردم دیدم ای بابا کسیکه برای هیچ اعتقادی ارزش و احترام قائل نباشه در حدیکه بخواد به اون بی احترامی کنه و کسیکه میخوارگی بشه بخشی از زندگیش بالطبع مردم ازاری هم میکنه و امکان نداره همچین شخصی ازارش به کسی نرسه ، بعضی حرفا قشنگن اما پشتشون حرف دیگه ای وجود داره و هدفشون کشوندن ذهن ما به سمت و سویی که خیلی هم جالب نیست ، پس بهتره بگیم می نخور منبر نسوزان و مردم ازاری هم نکن

بچه بودم پسر دایی بابام مرد دائم الخمری بود زن و بچه اش از دستش به عذاب بودن اهل کار و مسئولیت نبود گاهی می اومد پیش بابام و پول دستی ازش میگرفت اون شب تابستونم همینطور زنگ خونمون زده شد و سهراب مست و مدهوش اومد من تو اتاقم بازی میکردم که صدای وحشتناکی اومد ، بابام و سهراب درگیر شده بودن ظاهرا سهراب در عالم مستی حرف بدی به مامانم زده بود و کاسه صبر بابام لبریز شده بود کسی که کتک میخورد سهراب بود همسایه ها اومدن و سهراب و از دست بابام نجات دادن

لعنت به مشروبات الکلی ایکاش هرگز کسی سراغشون نره




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 112 ،
2015-08-03

شوخی شوخی یه پا بلاگ اسکایی شدم ، گرچه هنوزم وقت ادرس نوشتن بجای بلاگ اسکای مینویسم بلاگفا ، در دنیای مجازی هم گاهی تغییر مکان و جا لازمه حال ادمو بهتر میکنه

دیشب جسمم در رختخواب بود اما خواب به چشمم نمی اومد رفتم به گذشته اولین جائیکه از گذشته بخاطر دارم و کم کم اومدم جلو تمام گذشته و زندگیمو و اتفاقاتی که برام پیش اومده رو مرور کردم دست اخر به نتیجه رسیدم عجب زندگی عجیب و غریب و پر پیچ و خمی رو پشت سر گذاشتم هم از نظر خانوادگی هم اجتماعی و هم اعتقادی و هم سیاسی ، اگه نوشته بشه رمان جالبی از اب در میاد البته تا الان بعد از این معلوم نیست زندگی چی در استینش برام داشته باشه و منو تا کجا با خودش ببره

بخشی از زندگیم عین داستانها و رمانهای قدیمیه ، یادمه در نوجوانی همچین رمانهایی خونده بودم حتی به ذهنم هم خطور نمیکرد خودمم قهرمان همچین داستانی هستم





برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 98 ،
میگن خودشناسی اصل مهمی در زندگیه ، الحق همینطوره ، وقتی خودتو میشناسی و با چم و خم اخلاق و روحیات خودت بهتر آشنا میشی و رودربایستی رو با خودت کنار میزاری زندگیت بهتر میشه کمتر اسیب میبینی ، مثلا همین شکیبا زود جوگیر میشد و تحت تاثیر جو قرار میگرفت خیلی احساساتی بود هنوزم هست و این صفات گاهی دردسر ساز شده براش

از وقتی کشف کردم این حالات من اسمی داره و اسمش جو گیر شدنه سعی کردم مراقب خودم باشم تا در موقعیت جو گیر شدن قرار میگیرم بلافاصله مکث میکنم و هیچ عکس العملی نشون نمیدم تا مدتی بگذره و از این لبه خطرناک ذهنم عبور کنه بعد دیگه حله مشکلی نیست یا در مورد احساساتی شدن اونم به همین شکل حالشو میگیرم بنابر این حالم خیلی بهتره




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 90 ،






آمار وبلاگ
  • کل بازدید : 3138
  • بازدید امروز :2
  • بازدید دیروز : 2
  • بازدید این هفته : 16
  • بازدید این ماه : 8
  • تعداد نظرات : 2
  • تعداد کل پست ها : 22
  • افراد آنلاین : 1
امکانات جانبی
بالای صفحه